فوت بهنام محجوبی و نامه هشت زن زندانی عقیدتی: سال ۹۹ با وقوع فاجعه‌ای دیگر به پایان خود نزدیک می‌شود

۱ام اسفند, ۱۳۹۹

خبرگزاری هرانا – مریم اکبری منفرد، عالیه مطلب زاده، راحله اصل احمدی، حدیث صبوری، زینب همرنگ، شیوا اسمعیلی، پریسا رفیعی و آتنا دائمی هشت تن از زندانیان سیاسی بند زنان زندان اوین طی نامه‌ای سرگشاده ضمن اعلام همدردی و همبستگی با خانواده و نزدیکان بهنام محجوبی، نسبت به نقض حقوق زندانیان اعتراض کردند. این افراد در این نامه با اشاره به سلب حقوق ابتدایی زندانیان از جمله مرخصی، آزادی مشروط، تخفیف مجازات‌ها، عدم رسیدگی پزشکی و همچنین پرونده سازی‌های مکرر و بازداشت فراگیر فعالان علیرغم توصیه پروتکل های بهداشتی، واکنش نشان دادند. بهنام محجوبی، درویش گنابادی زندانی در تاریخ ۲۵ بهمن‌ماه امسال به دنبال مسمومیت دارویی از زندان اوین به بیمارستان منتقل و نهایتا روز یکشنبه ۳ اسفندماه در بیمارستان لقمان تهران جان سپرد.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، هشت تن از زندانیان سیاسی بند زنان زندان اوین طی نامه‌ای سرگشاده ضمن اعلام همدردی و همبستگی با خانواده و نزدیکان بهنام محجوبی، نسبت به نقض حقوق زندانیان اعتراض کردند.

این افراد در این نامه با اشاره به سلب حقوق ابتدایی زندانیان از جمله مرخصی، آزادی مشروط، تخفیف مجازات‌ها، عدم رسیدگی پزشکی و همچنین پرونده سازی‌های مکرر و بازداشت فراگیر فعالان علیرغم توصیه پروتکل های بهداشتی، واکنش نشان دادند.

در بخشی از این نامه در خصوص عدم رسیدگی پزشکی به زندانیان به عنوان ابزار فشار بر آنان آمده است: «و در آخر بی توجهی به وضعیت بیماران و روند درمانشان، اهمال و تاخیر در اعزام به مراکز درمانی (بهداری و بیمارستان) و دریافت هزینه های درمانی گزاف از آنان، استفاده از علم روانپزشکی به مثابه ابزار بازجویی و کنترل افراد با روش‌هایی چون انتقال اجباری به بیمارستان رازی (امین آباد) حتی جهت تحقیر شخص و تقلیل مسائل وی به معضلات روحی – روانی ، تجویز داروهای خواب آور بدون نام مشخص و بسته بندی استاندارد به تعداد زیاد و با اجبارِ افراد به بلعیدن یکجا و همزمان چندین قرص در حضور زندانبان ها، همه همه در تکمیل یکدیگر زمینه ها را برای بروز فجایعی دیگر در آینده ای نه چندان دور مهیا می سازد.»

متن کامل این نامه که جهت انتشار در اختیار هرانا قرار گرفته است، عینا در ادامه می‌آید:

«سال ۹۹ با وقوع فاجعه ای دیگر به پایان خود نزدیک میشود.

درگذشت بهنام محجوبی، درویش گنابادی محبوس در زندان اوین که یکی از صدها زندانی سیاسی، عقیدتی زندان‌های ایران است، این خبر تلخ اگر چه داغ درد و رد خشمی است ابدی بر پیکر زخم آگین جامعه‌ای آرمان خواه و آزادی طلب، زنجیره‌ای از اعمال سرکوب‌های سیستماتیک علیه فعالان سیاسی، صنفی، مدنی و هزاران زندانی بی نام و نشان یا به اصطلاح عمومی زندان‌های ایران را پشت سر دارد. فشارهایی که نه تنها سلب حقوق اولیه و ضروری، بلکه مرگ، فقدان و خاموشی انسانی را در پی داشته است که از آن جمله میتوان به کاووس سید امامی، علیرضا شیر محمد علی، ستار بهشتی، محسن دگمه چی، محمد راجی، شاهرخ زمانی، سینا قنبری و…. اشاره کرد.

این در حالیست که در قریب به اتفاق این موارد، نظیر مورد اخیر پیش از وقوع هر اتفاق ناگواری از سوی زندانیان و خانواده های آنان به اشکال گوناگونِ تحمیلِ فشارهایِ عامدانه که نیتی جز حذف افراد و افکار ندارند، مجدانه اشاره گردیده است هر چند تنها پاسخ، تداوم مانع تراشی‌ها و نادیده انگاری‌ها بوده است.

ما اعضای بند زنان زندان اوین، ضمن اعلام همدردی و همبستگی با خانواده و عزیزان بهنام محجوبی و تمامی آنانی که جان خود را در راه آرمان جهانی نکوتر فدا کردند، به عنوان ناظران عینی فشارهای هدفمند دستگاه های قضایی و امنیتی شهادت می‌دهیم که علیرغم تبلیغات دروغین و هر روزه ی حاکمیت با شعار “احقاق حقوق زندانیان” این حقوق اولیه ی انسانی ست که به سهولت پایمال میشود.

از این جمله میتوان موارد زیر را برشمرد:

تبعید ۱۳ تن از زندانیان این بند- مسئله ای که پیش تر بر دیگر زندانیان از جمله درویشان گنابادی نیز اعمال شده بود- با دلایل کذایی و فریبکاری هایی نظیر فراخواندن به اعزام های دروغین، تنها با هدف پراکنده سازی زندانیان سیاسی، ایجاد نا امنی و امید واهیِ شکستن حلقه های مقاومت در میان آنان. افزایش چشمگیر جمعیت زندان‌ها علیرغم توصیه‌ی پروتکل های بهداشتی از طریق سرکوب همه جانبه و بازداشت فراگیر فعالان که غالبا امکان تودیع مبالغ هنگفت قرارهای وثیقه را ندارند، به انضمام اجرای طرح “تعیین تکلیف پرونده‌های قضایی” که بسیاری از محکومان سالیان گذشته را روانه زندان‌ها کرده است.

دخالت‌های غیرقانونی ضابطین و تشدید حساسیت‌های بی اساس امنیتی در راستای سلب حقوق ابتدایی محکومان نظیر مرخصی، آزادی مشروط و تخفیف مجازات‌ها، همچنین پرونده سازی‌های مکرر، تهدیدهای بی رویه و دخالت‌های فراقانونی بی حد و مرز که حتی سعی در کنترل مسائل داخلی بند و مخدوش سازی روابط انسانی میان زندانیان دارند.

و در آخر بی توجهی به وضعیت بیماران و روند درمانشان، اهمال و تاخیر در اعزام به مراکز درمانی (بهداری و بیمارستان) و دریافت هزینه های درمانی گزاف از آنان، استفاده از علم روانپزشکی به مثابه ابزار بازجویی و کنترل افراد با روش هایی چون انتقال اجباری به بیمارستان رازی (امین آباد) حتی جهت تحقیر شخص و تقلیل مسائل وی به معضلات روحی – روانی ، تجویز داروهای خواب آور بدون نام مشخص و بسته بندی استاندارد به تعداد زیاد و با اجبارِ افراد به بلعیدن یکجا و همزمان چندین قرص در حضور زندانبان ها، همه همه در تکمیل یکدیگر زمینه ها را برای بروز فجایعی دیگر در آینده ای نه چندان دور مهیا می سازد.

ما امضاکنندگان این نامه ضمن تاکید مجدد بر اهمیت پافشاری بر احقاق حقوق مفقوده‌ی زندانیان، فشارها و تهدیدهای روزافزون دستگاه قضا و ضابطین امنیتی در جهت سانسور وضعیت بازداشتگاه ها و زندان ها و سرکوب هر گونه دادخواهی از خون جان باختگان را عبث و بیهوده دانسته و با امید و ممارست در راه نیل به آینده ای روشن، این جنایات را محکوم میکنیم.

مریم اکبری منفرد، عالیه مطلب زاده، راحله اصل احمدی (مادر صبا کرد افشاری)، حدیث صبوری، زینب همرنگ، شیوا اسمعیلی، پریسا رفیعی و آتنا دائمی/ اسفندماه ۹۹/ بند زنان زندان اوین.»

اعدام زندانیان سیاسی حسین سیلاوی، ‌علی خسرجی و ناصر خفاجیان در زندان سپیدار اهواز

Date: مارس 1, 2021Author: begoonah

کانون حقوق بشری نه به اعدام – نه به زندان ۱۱اسفند۹۹ – بعد از ظهر یکشنبه ۱۰ اسفند، حکم اعدام زندانیان سیاسی حسین سیلاوی، علی خسرجی و ناصر خفاجیان همراه با جاسم حیدری در زندان سپیدار اهواز به اجرا در آمد.

منابع نزدیک به خانواده این زندانیان گفتند: «روز گذشته (۱۰اسفند) از طرف اداره اطلاعات اهواز با آنها تماس گرفته شده تا در فلکه چهارشیر اهواز حضور پیدا کنند. خانواده ها از میدان چهارشیر با ماشینهای اداره اطلاعات و با چشم بسته به زندان سپیدار منتقل شدند و مدت نیم ساعت فرزندان خود را دیدند»

خانواده زندانیان گفتند که فرزندان خود را بصورت دست و پا بسته برای ملاقات آوردند، زندانیان به خانواده هایشان گفتند که قرار است اعدام شوند ولی از طرف مسئولان هیچ اطلاعی به خانواده ها داده نشده بود.

بلافاصله بعد از ملاقات چند دقیقه بعد هر چهار نفر اعدام شدند. و درحالیکه خانواده ها از اعدام بی خبر بودند با اجساد آنها به خانواده هایشان نشان داده شد.

اجساد این چهار زندانی هنوز به خانواده ها تحویل داده نشده. خانواده ها گفتند که اجساد را به ما تحویل نمی دهند و این قانون آنهاست که تحویل ندهند. ( بر اساس اطلاعات قبلی اجساد زندانیان سیاسی اعدام شده توسط ماموران رژیم بصورت مخفیانه دفن شده و روی قبرها سیمانکاری میشود)

شایان ذکر است حسين سيلاوى ، جاسم حيدرى و على خسرجى بعد از اعتراضات زندانيان در فروردين ماه چندين ماه در سلول انفرادى در سخت ترین شرایط و تحت بیشترین شکنجه ها بسر بردند. این زندانیان چندین بار دست به اعتصاب غذا زدند؛ از جمله از روز ۴ بهمن۹۹ اعتصاب غذا کرده و لبهای خود را دوختند.

آنها روز گذشته جهت اجراى حكم اعدام به زندان سپیدار منتقل شدند.

ناصر خفاجيان که ماهها در بی خبری به مکان نامعلومی منتقل شده و هیچ خبری از او در دست نبود روز گذشته به زندان سپیدار منتقل شد.

یک شاهد عینی که در زمان بازداشت علی خسرجی و حسین سیلاوی آنها را قرنطینه زندان شیبان دیده، چنین گفته است:‌
«در زندان در قسمت قرنطینه با آنها آشنا شدم. رابطه گرم و خوبی با من برقرار کردند. با وجودی که قرنطینه امکانات کمی داشت ولی برایم امکانات را حل میکردند که من کمبودی نداشته باشم.

در زمان دستگیری اینها ۴ نفر بودند یکی از آنها کشته شد. حسین و علی بشدت زخمی شده بودند و جراحتشان خیلی زیاد بود. هر کدامشان چندین گلوله خورده و بزور زنده مانده بودند.

حسین را از روی تخت بیمارستان به زیر شکنجه بردند. او بخاطر شدت جراحت گلوله هایی که خورده بود، اصلا ارنج نداشت برای همین بازویش با یک میله فلزی به مچ دستش وصل شده بود و خیلی وضعیت دردآوری داشت. بخاطر همین وضعیتش و میله دستشان بود که اعدام اینها را عقب انداخته بودند. هم حسین و هم علی بچه های بسیار نترس و شجاعی بودند.

یادم هست یک روز که در قرنطینه بودیم و رئیس زندان آمده بود حکمشان را ابلاغ کند، رئیس زندان به نام مودت وقتی در بند حکم را خواند، علی با لبخندی تمسخرآمیز رو به وی گفت من منتظر اجراش هستم از همین الان میتوانی اجرا کنی.

نزدیک دو سه ماه این دو زندانی سیاسی را در حالی که زخم هایشان عفونت کرده بود در سلول کوچکی انداخته بودند و هیچ رسیدگی به آنها نمی کردند بطوری که بوی تعفن خون و عفونت آنها سایرین را اذیت می کرد.

حتی چایی به آنها نمیدادند بچه های زندانی هوای آنها را داشتند بعضا فلاکسی اگر پیدا میشد برایشان چایی یا سیگاری جور می کردند.»

زندانی سیاسی حسین سیلاوی از اهالی منطقه خبینه اهواز در اردیبهشت ماه ۹۶ به اتهام شرکت در عملیات مسلحانه علیه مراکز امنیتی در هجوم به کلانترب ٢٣ کوی مجاهد شهر اهواز بازداشت شد.

وی در ایام بازجویی به شدت شکنجه شده به طوری که برخی از نقاط بدن وی از جمله دست و قفسه سینه اش دچار آسیب جدی شده است.

حسین سیلاوی طی دوران حبس، مدت طولانی در سلول انفرادی و بدون اجازه ملاقات بسر برده و از دسترسی به تلفن و حق برخورداری از وکیل محروم بوده است. این زندانی را با شکنجه های جسمی و روانی وادار به اعترافات اجباری تلویزیونی کردند.

قاضی دادگاههای اهواز حکم اعدام وی را صادر کرده و در تاریخ ۲۵دی ۹۸ این حکم مورد تایید دیوان عالی کشور قرار گرفت.


زندانی سیاسی علی خسرجی متولد سال ۱۳۷۳ از اهالی کوی علوی شهر اهواز، هم پرونده ای حسین سیلاوی بوده و هر دو در اردیبهشت ماه ۹۶ به اتهام شرکت در عملیات مسلحانه علیه مراکز امنیتی در اهواز بازداشت شدند.

وی در مدت بازجویی به شدت شکنجه شده به طوری که برخی از نقاط بدن وی از جمله قفسه سینه و دستش دچار آسیب شده است.

علی خسرجی در دوران حبس خود، مدت طولانی در زندان انفرادی و بدون اجازه ملاقات و دسترسی به تلفن به سر برده است. این زندانی از حق دسترسی به وکیل محروم بوده است. همچنین با شکنجه های جسمی و روانی وی را وادار به اعترافات اجباری تلویزیونی کردند.

قاضی دادگاه اهواز حکم اعدام وی را صادر کرد و در تاریخ ۲۵دی ۹۸ این حکم وی مورد تایید دیوان عالی کشور قرار گرفت.

روز ۱۲ فروردین۹۹، پس از شورش زندانیان اهواز در اعتراض به شرایط زندان در شرایط شیوع کرونا، او همراه با حسین سیلاوی و ناصر خفاجیان به مکان نامعلومی منتقل گردید. حسین سیلاوی و علی خسرجی پس از سه ماه در تاریخ ۲۹تیرماه به زندان شیبان بازگردانده شدند.

دوشنبه ۱۱ اسفند  ۱۳۹۹

منوچهر بختیاری: اصلاح‌طلب و اصولگرا در قتل جوانان ما شریک هستند و کارگردان هر دو رهبر نظام است

– منوچهر بختیاری پدر پویا بختیاری در نشست اینترنتی روز جمعه ۲۶ فوریه ۲۰۲۱ «اتحادیه ملی برای دموکراسی در ایران» به میزبانی دکتر سعید گنجی و کامرون خوانساری‌نیا به چند پرسش پاسخ داد.
– سارا اکرمی محقق، نویسنده و مترجم جوان ایرانی- کانادایی که مطالب زیادی در روزنامه‌های کانادایی و آمریکایی نوشته است، در این برنامه ترجمه سخنان منوچهر بختیاری را بر عهده داشت.
– پویا با شرکت در این اعتراضات یک مستندساز شد. فیلم‌نامه را خودش نوشت. کارگردانی را خودش کرد. بازی را خودش کرد. فیلمبرداری را خودش کرد. قبل از جان باختن می‌گفت بابا، در ایران باید یک رنسانسی ایجاد کنیم تا بتوانیم این خرافاتی که مُلاها در این چند سال در ایران ایجاد کردند، این خرافات و خزعبلات را از بین ببریم. او با خون خودش در ایران این رنسانس را ایجاد کرد و شد «پسر ایران»؛ نماد و سمبل ایران.»
– من تمام نظرات پویا را تحت عنوان دادخواهی مطرح می‌کنم؛ همه اینهایی که می‌گویم همه نظر پویاست.کیهان لندن – «اتحادیه ملی برای دموکراسی در ایران» (نوفدی) روز جمعه ۲۶ فوریه ۲۰۲۱ برابر با ۸ اسفند ۱۳۹۹ در کنفرانسی اینترنتی میزبان منوچهر بختیاری پدر پویا بختیاری از جانباختگان اعتراضات آبان ۹۸ بود.

پویا بختیاری روز ۲۵ آبان در سن ۲۷ سالگی در مهرشهر کرج به دلیل اصابت گلوله مأموران امنیتی به مغزش کشته شد. منوچهر بختیاری و همسر سابق وی، ناهید شیربیشه، و دیگر افراد خانواده منوچهر بختیاری از نخستین روز پس از درگذشت پویا به دادخواهی برای فرزندشان برخاستند.

اعضای خانواده بختیاری بارها توسط نیروهای امنیتی تهدید و بازداشت شدند. منوچهر بختیاری و برادرش مهرداد بختیاری زمستان گذشته در حالی که در بازداشت نیروهای امنیتی وزارت اطلاعات بودند توسط نیروهای وزارت اطلاعات به مراسم تشییع جنازه قاسم سلیمانی برده شدند و از آنها فیلم و عکس تهیه شد تا بعدها برای تخریب آنها استفاده شود.

منوچهر بختیاری همچنین در خردادماه امسال نیز در جزیره کیش بازداشت شد و پنج ماه توسط نیروهای اطلاعات سپاه پاسداران انقلابی و نیروهای وزارت اطلاعات بازداشت بود. برادرش مهرداد نیز برای دومین‌ بار طی سال گذشته در پاییز امسال و چند روز مانده به مراسم سالگرد کشته شدن پویا بازداشت و بیش از دو ماه در زندان «رجایی‌شهر» کرج زندانی بود.

منوچهر بختیاری در نشست اینترنتی روز جمعه ۲۶ فوریه ۲۰۲۱ «اتحادیه ملی برای دموکراسی در ایران» به میزبانی دکتر سعید گنجی و کامرون خوانساری‌نیا به چند پرسش پاسخ داد.

دکتر سعید گنجی در ابتدای این نشست گفت: «امروز یک پدر را دعوت کردیم. یک پدر که پسر خودش را در اعتراضات آبان ۹۸ از دست داد. جمهوری اسلامی بیش از هزار معترض را کشت. یکی از این معترضان پسر جوان شگفت‌آوری به اسم پویا بختیاری بود که جوانی‌اش و آینده روشنش توسط نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی نابود شد. اتهام او این بود که در اعتراضاتی که به آن باور داشت شرکت کرده و خواستار آزادی بود. پویا به سمبل اعتراضات و پایداری تبدیل شد.»

سعید گنجی با اشاره به اینکه منوچهر بختیاری پدر پویا نیز از سال گذشته تا کنون بازداشت و بازجویی شده گفت: «این خیلی هولناک است که آقای بختیاری می‌گوید با ارزش‌ترین دارایی‌اش را از دست داده و دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد. این شاید بتواند یک تلنگر برای دنیای غرب باشد تا سیاست‌های این چند دهه‌ی خود را تغییر دهد.»

سارا اکرمی محقق، نویسنده و مترجم جوان ایرانی- کانادایی که مطالب زیادی در روزنامه‌های کانادایی و آمریکایی نوشته است، در این برنامه ترجمه سخنان منوچهر بختیاری را بر عهده داشت.

در ادامه کامرون خوانساری نیا مدیر سیاست‌گذاری «اتحادیه ملی برای دموکراسی در ایران» با سپاس از منوچهر بختیاری و ابراز امیدواری نسبت به اینکه او در فعالیت‌هایش برای دادخواهی خون پویا موفق باشد، از وی خواست درباره پسرش پویا برای مخاطبان توضیح دهد.

منوچهر بختیاری گفت: «پویای من ۲۷ سالش بود. ۲۷ ساله بود که در تاریخ ۲۵ آبان ۱۳۹۸ در یک اعتراض مسالمیت آمیز شرکت کرد و هدف گلوله نیروهای امنیتی رژیم جمهوری اسلامی قرار گرفت و و متأسفانه در اعتراضات مسالمت‌آمیز جمجمه‌اش را متلاشی کردند. پویا مهندس برق الکترونیک و مسلط به زبان انگلیسی بود. اهل شعر و ادب بود. نگاه پویا یک نگاه متضاد [با شرایط] بود؛ گیاهخوار بود. عاشق ایران و تاریخ ایران بود. وقتی در اعتراضات شرکت کرد. چند واژه، چند گل‌واژه به یادگار گذاشت از جمله «من هم پسر کسی هستم»، «من هم پدر دارم». می‌خواست این را به مردمش بگوید که یعنی من ریشه دارم. من تاریخ دارم. پویا با شرکت در این اعتراضات یک مستندساز شد. فیلم‌نامه را خودش نوشت. کارگردانی را خودش کرد. بازی را خودش کرد. فیلمبرداری را خودش کرد. قبل از جان باختن می‌گفت بابا، در ایران باید یک رنسانسی ایجاد کنیم تا بتوانیم این خرافاتی که مُلاها در این چند سال در ایران ایجاد کردند، این خرافات و خزعبلات را از بین ببریم. او با خون خودش در ایران این رنسانس را ایجاد کرد و شد «پسر ایران»؛ نماد و سمبل ایران.»

منوچهر بختیاری در ادامه گفت: «اما روزی نیست که منتظر صدای پشت در خانه نباشیم که پویا بیاید. که صدا بزند من آمدم. ولی او نمی‌آید. او راهی را رفته که هر ایرانی نمی‌تواند برود؛ او سرباز کوروش بود. او شاگرد فردوسی بود. او می‌گفت چو ایران نباشد تن من مباد. او راهش را انتخاب کرد و به مقصد رسید و امروز وظیفه تک تک ما ایرانی‌هاست که راه او را ادامه دهیم. و من به‌ عنوان پدر راه او را انتخاب کردم و فریاد زدم بختیاری جان می‌دهد اما میهن و پرچم و ناموس نمی‌دهد. من به عنوان پدر جانباخته‌ی راه وطن به ‌عنوان دادخواه فرزندم دادخواه تمام جانباختگانی هستم که در طول ۴۲ سال توسط حکومت ملایان به قتل رسیده‌اند. دادخواه منافع ملی، دادخواه وجب به وجب خاک کشور و دادخواه تمام بیدادگری‌های یک رژیم فاسد و تبهکار هستم که چهار دهه است مردم بزرگ سرزمین ما را به اسارت گرفته و حاصل آن جر فقر و بدبختی و فلاکت و ضلالت برای مردم ایران نیست. بعد از قتل پویا من دادخواهی را شروع کردم. راهی که پویا اعلام کرد را ادامه دادم. من سال ۱۳۹۹ خورشیدی را سال برتری علم بر خرافات نامیدم.»

منوچهر بختیاری در پاسخ به این پرسش که «خیلی‌ها می‌گویند آبان ۹۸ به خاطر افزایش قیمت بنزین بود اما شما می‌گویید پویا به خاطر چیز دیگری رفت و اعتراض کرد؛ نظر شما در مورد این نظر چیست؟» گفت: «پویا در راه آزادی کشور و جستجوی رفاه و آسایش ملت بود. من تمام نظرات پویا را تحت عنوان دادخواهی مطرح می‌کنم؛ همه اینهایی که می‌گویم همه نظر پویاست. من روز «قدس» را منحل کردم و آن را روز آشتی و صلح و مهر و دوستی و همبستگی بین ملت‌ها نامیدم. من پرچم شیر و خورشید نماد ملی و تاریخی ملت را بعد از ۴۳ سال بر فراز آسمان ایرانزمین و خلیج همیشه فارس ایران برافراشتم. من به ‌عنوان پدر دادخواه فرزندم و دادخواه ملت ایران به رئیس جمهور آمریکا و سازمان ملل متحد و سازمان حقوق بشر نامه نوشتم. من اولین ایرانی بودم که داخل کشور و حکومت خفقان ملاها عکس شاهزاده رضا پهلوی را [در اینستاگرام] پُست کردم و بابت همدردی ایشان سپاسگزاری کردم و همچنین از وزیر خارجه آمریکا جناب آقای پمپئو در پست اینستاگرام خود تشکر کردم. به خاطر این تصویر و مطالبی که منتشر کردم ده‌ها صفحه بازجویی پر کردم. من روز ۲۲ بهمن روز پیروزی جشن ملاها را روز عزای عمومی اعلام کردم.»

پدر پویا بختیاری افزود: «من در کشور و حکومت خفقان ملاها با رادیو اسرائیل مصاحبه کردم و خط قرمز ملاها را زیر پا گذاشتم و اعلام کردم بین دو ملت اسرائیل و ایران در درازای تاریخ هرگز دشمنی و نفرت و کینه نبوده و در کنار هم با مهر و دوستی و صلح و آشتی زندگی کرده‌اند. به‌عنوان پدر جانباخته راه میهن پویا بختیاری خواستار و خواهان برقراری ارتباط، مهر و دوستی و عشق بین این دو ملت هستم و از همه آزادیخواهان بین‌المللی می‌خواهم این پل اتصال بین این دو ملت را فراهم کنند. تا فرزندان ابرهیم و فرزندان کوروش در صلح و سعادت دوباره در کنار هم زندگی کنند.»

منوچهر بختیاری در پاسخ به اینکه «پیام شما برای رسانه های بین‌المللی که امروز در مورد ایران صحبت می کنند و مسائل ایران را پوشش می‌دهند چیست؟» گفت: «از رسانه‌های بین‌المللی می‌خواهم که صدای فریاد مردم یران را منعکس کنند. سکوت و خاموشی رسانه‌های بین‌المللی در مقابل خیزش‌های مردم ایران در چشم ما محکوم است. بجای انعکاس خبرهای دروغین حکومت اسلامی صدای مردم ایران باشند. رژیم در ایران جنازه‌ای است که توسط مذاکره و مماشات کشورهای غربی به جنایت و فساد علیه مردم ایران ادامه می‌دهد و مردم این را نخواهند بخشید. از تمام رسانه‌ها و شبکه‌های بین‌المللی می‌خواهم بلندگوی ملت ایران باشند.»

یکی از خبرنگاران حاضر در نشست از منوچهر بختیاری پرسید که «پس از انتخاب بایدن ما می‌بینیم که رئیس جمهور آمریکا اولویت خودش را قرار داده به بازگشت به برجام و نه مسئله نقض حقوق بشر در ایران پیام شما به رئیس جمهور آمریکا در پیوند با این مسئله چه هست؟»

او در پاسخ گفت: «من در نامه‌ای به ایشان انتخاب ایشان را تبریک گفتم و از دولتمردان و مسئولان آمریکا می‌خواهم که با حکومت رژیم ملاها به هیچ عنوان مماشات نکنند. آنها پسر مرا کشته‌اند؛ آنها جمجمه پسر مرا متلاشی کرده‌اند. پای هیچگونه مذاکره‌ای ننشینند. به صدای فریاد مردم ایران و کشتار و جنایات رژیم در این مدت ۴۲ سال توجه کنند. هرگونه مماشات و مذاکره با رژیم ملایان علیه مردم ایران محسوب می‌شود. هرگونه کمک مالی به این رژیم خیانت به ملت ایران است.»

پرسش پایانی از منوچهر بختیاری درباره هواداران اصلاح‌طلبان در خارج از کشور بود: «پیام شما به ایرانیان خارج از کشور چیست مخصوصاً آن عده از ایرانیانی که معتقدند اصلاح‌طلبان بهتر است که در حکومت باشند و می‌گویند رژیم از طریق اصلاحات درست می‌شود…» منوچهر بختیاری در پاسخ گفت: «من از هموطنان عزیزی که خارج کشور هستند می‌خواهم بلندگوی ما باشند همدلی و هم‌فکری داشته باشند. اصلاح‌طلب و اصولگرا هر دو جزو حکومت ملاها هستند و در قتل جوانان ما و پویای من و جوانان دیگر شریک هستند. اصلاح‌طلب و اصولگرا بازیگرند. هیچ فرقی نمی‌کند. کارگردان هر دو ولایت فقیه است. کارگردان رهبر انقلابشان است. اینها آمده‌اند برای نابودی ایران و کشتار جوانان ایران. ما مردم ایران خواهان یک حکومت سکولار هستیم که در آن مذهب نقشی نداشته باشد. الان حکومت چه اصلاح‌طلب باشد و چه اصولگرا، هموطن بهایی و زرتشتی و یهودی و سنی من هیچکدام نقشی در این حکومت ندارند. یک وزیر یهودی و زرتشتی و بهایی و حتا شیعه‌ای که به ولایت فقیه باور نداشته باشد نداریم. مردم ایران اصولگرا و اصلاح‌طلب را یکی می‌دانند. هر دو آمده‌اند برای خالی کردن جیب مردم. من از آقای بایدن می‌خواهم که با اینها مذاکره نکند. چون مردم این حکومت را قبول ندارند. این حکومت مردمی نیست. انتخابات جمهوری اسلامی انتخابات فرمایشی است.»

از: گویا

سرشناس‌ترین «زندانیان عقیدتی» در فهرست عفو بین‌الملل

دوشنبه, ۱۱ام اسفند, ۱۳۹۹

نسرین ستوده یکی از سرشناس‌ترین افراد فهرست «زندانیان عقیدتی» سازمان عفو بین‌الملل است

الکسی ناوالنی، منتقد سرسخت حکومت روسیه، حدود یک ماه پس از قرار گرفتن در فهرست «زندانیان عقیدتی» عفو بین‌الملل، پنجم اسفندماه از این فهرست حذف شد، هرچند این نهاد حقوق بشری همچنان بر تلاش برای آزادی او تأکید دارد.

عفو بین‌الملل اعلام کرد دلیل حذف الکسی ناوالنی از این فهرست اظهارات تبعیض‌آمیز و نژادپرستانهٔ سال‌های گذشته او در دفاع از روس‌های سفیدپوست و حمله به سایر اقلیت‌های قومی و نژادی بوده که از نظر این نهاد «در مرز تبلیغ نفرت» است.

بر اساس معیارهای فعلی عفو بین‌الملل، افرادی در فهرست زندانیان عقیدتی قرار می‌گیرند «که خشونت را تبلیغ نکرده و به کار نبرده‌اند ولی به دلیل آن‌چه هستند (ملیت، قومیت، خاستگاه اجتماعی، محل تولد، زبان، تعلق جنسیتی و یا موقعیت اقتصادی) و یا به دلیل باورهای خود (اعتقادات دینی، سیاسی و یا سایر مبانی عقیدتی) به زندان افتاده‌اند.

فهرست «زندانیان عقیدتی» یک شیوهٔ مهم برای راه‌اندازی کارزارهای حمایتی و اِعمال فشار به دولت‌ها برای آزادی زندانیان است. ادامهٔ این گزارش مروری است بر پروندهٔ تعدادی از سرشناس‌ترین «زندانیان عقیدتی» که نام‌شان در فهرست سازمان عفو بین‌الملل قرار دارد.

ایران

نسرین ستوده، وکیل‌مدافع حقوق بشر ایرانی، یکی از سرشناس‌ترین افراد در این فهرست است. او در سال ۲۰۱۸ به اتهام توهین به رهبر ایران، جاسوسی و تبلیغ علیه نظام بازداشت و به ۳۸ سال زندان و ۱۴۸ ضربه شلاق محکوم شد.

نسرین ستوده در آذرماه امسال پس از مدت کوتاهی آزادی موقت دوباره به زندان منتقل شد. عفو بین‌الملل پروندهٔ نسرین ستوده را «شوکه‌کننده» توصیف کرده و در اطلاعیه‌های متعدد و کارزارهای تبلیغاتی خواستار آزادی بی‌درنگ او شده است.

روسیه

تعداد زیادی از فعالان مدنی، روزنامه‌نگاران، مدافعان حقوق بشر و مدافعان حقوق همجنس‌گرایان و دگرباشان جنسی روسیه در فهرست «زندانیان عقیدتی» عفو بین‌الملل قرار دارند.

بوریس نمتسوف
بوریس نمتسوف

شاخص‌ترین آنها بوریس نمتسوف از چهره‌های مخالف حکومت بود که سال ۲۰۱۵ به ضرب گلوله کشته شد. ایلیا یاشین و ادوارد لیمونف نیز که به اتهام دفاع از حق تجمع آزادانه در مسکو بازداشت شده‌‌اند، در این فهرست هستند.

میخائیل خودوروکوفسکی و پلاتون لبدف، مالکان سابق شرکت «یوکوس»، نیز از سال ۲۰۱۵ در این فهرست قرار گرفته‌اند.

در سال ۲۰۲۰ نیز عفو بین‌الملل هفت مرد تبعهٔ روسیه را که به اتهام «تشکیل یک گروه تروریستی» محاکمه و زندانی شدند، به این فهرست افزود. دولت روسیه مدعی است که این افراد قصد داشتند همزمان با جام جهانی فوتبال در سال ۲۰۱۸ حملات تروریستی انجام دهند، ولی عفو بین‌الملل این اتهامات را «واهی و بی‌اساس» توصیف کرده و می‌گوید چنین گروه تروریستی‌ای وجود خارجی ندارد.

یکی دیگر از اتباع روسیه که در این فهرست قرار دارد، الکساندر گابیشف، شمنِ مردمان بومی ساکن سیبری است که بارها به قصد «برکناری پوتین» از ناحیه یاکوتسک (در یاقوتستان) به سمت مسکو راهپیمایی کرده و هر بار پس از بازداشت توسط نیروهای امنیتی در آسایشگاه‌های روانی بستری شده است.

اوکراین
اوله سنتسوف
اوله سنتسوف

اوله سنتسوف، فیلمسازی که در ماه مه ۲۰۱۴ و پس از الحاق غیرقانونی کریمه به خاک روسیه در این ناحیه بازداشت شد، یکی از اتباع اوکراینی است که نامش در فهرست «زندانیان عقیدتی» عفو بین‌الملل قرار دارد.

او به اتهام «تروریسم» توسط دادگاهی در مسکو به ۲۰ سال زندان محکوم شد و در سال ۲۰۱۹، پس از تحمل ۵ سال زندان، در جریان مبادلهٔ زندانیان بین روسیه و اوکراین آزاد شد.

بلاروس

در بلاروس تعدادی از چهره‌های سرشناس مخالف حکومت استبدادی الکساندر لوکاشنکو در فهرست «زندانیان عقیدتی» عفو بین‌الملل قرار دارند، از جمله ویکتار باباریکا، بانکدار سابق که به دلیل به چالش کشیدن حکومت لوکاشنکو به زندان افتاده، و پاول سویارینتس، یکی دیگر از رهبران مخالف حکومت که از ماه ژوئن بازداشت شده و سیارهی تسیخانوسکی، وبلاگ‌نویس و نامزد انتخابات ریاست‌جمهوری که قبل از برگزاری انتخابات زندانی شد.

تسیخانوسکی شوهر سویاتلانا تسیخانوسکایا، یکی از رهبران مخالفان حکومت بلاروس، است که تصمیم گرفت به جای همسرش در انتخابات شرکت کند. او با متهم کردن دولت به تقلب در نتایج آرا خود را پیروز انتخابات ریاست‌جمهوری بلاروس می‌داند.

قزاقستان
آیگول اوتپووا
آیگول اوتپووا

آیگول اوتپووا، وبلاگ‌نویس و روزنامه‌نگار اهل قزاقستان که به اتهام عضویت در گروه‌های غیرقانونی بازداشت و در ماه نوامبر به دستور دادگاه در آسایشگاه روانی بستری شد، یکی دیگر از افرادی است که نامش در فهرست «زندانیان عقیدتی» قرار گرفت.

عفو بین‌الملل اعلام کرد که خانم اوتپووا فقط به دلیل ابراز عقایدش بازداشت شده است. او در ماه دسامبر از آسایشگاه روانی آزاد شد.

قرقیزستان

عزیز جان عسکرف، مدافع حقوق بشر در قرقیزستان که در سال ۲۰۱۹ به حبس ابد محکوم شده، یکی دیگر از افرادی است که نامش در فهرست «زندانیان عقیدتی» عفو بین‌الملل ثبت شده است. این نهاد نتیجهٔ دادگاه او را «پیروزی بی‌عدالتی» توصیف کرده است.

آقای عسکرف که ازبک‌تبار است، اعلام کرده که محاکمهٔ او انگیزه‌های سیاسی داشته و کمیتهٔ حقوق بشر سازمان ملل نیز می‌گوید محاکمهٔ او ناعادلانه بوده است.

پاکستان
جنید حافظ
جنید حافظ

جنید حافظ، استاد دانشگاه پاکستانی که به اتهام انتشار «مطالب کفرآمیز» در فیسبوک محاکمه و زندانی شد، از سال ۲۰۱۴ در زندان انفرادی است.

عفو بین‌الملل با قرار دادن نام او در فهرست «زندانیان عقیدتی» از دولت پاکستان خواسته است حکم زندان او را لغو کند.

این نهاد محاکمه و حبس جنید حافظ را نمونه‌‌ای از اجرای قوانین «مبهم و سرکوبگرانه» توصیف کرده که برای سرکوب اقلیت‌های قومی و مذهبی و یا انتقام‌های خصوصی و قتل‌های خودسرانه به کار گرفته می‌شود.

جمهوری آذربایجان

در جمهوری آذربایجان دو فعال حقوق بشر به نام‌های لیلا یونس و عارف یونس (همسرش) که در سال ۲۰۱۵ محاکمه و به ترتیب به هشت سال و نیم و هفت سال زندان محکوم شده‌‌اند، در فهرست «زندانیان عقیدتی» هستند.

عفو بین‌الملل صدور حکم زندان برای آن‌ها را «تداوم سرکوب مدافعان حقوق بشر» در جمهوری آذربایجان توصیف کرده است. آن‌ها پس از چند ماه به دلایل پزشکی از زندان آزاد شدند و محکومیت آن‌ها به حبس تعلیقی تعدیل شد. این زوج در آوریل ۲۰۱۶ از جمهوری آذربایجان خارج شدند و به هلند رفتند.

ازبکستان

در ازبکستان نیز دو تن از مدافعان حقوق کشاورزان به نام‌های اعظم فرمانف و عالیشر کاراماتف که در سال ۲۰۰۶ بازداشت و به حبس‌های طولانی محکوم شدند، در فهرست «زندانیان عقیدتی» قرار گرفتند. عفو بین‌الملل اعلام کرد که هر دو در دوران زندان به‌شدت شکنجه شده‌اند.

آقای کاراماتف پس از تحمل حدود ۶ سال زندان در سال ۲۰۱۲ و آقای فرمانف نیز پس از تحمل ۱۰ سال زندان در سال ۲۰۱۷ آزاد شدند.

از: رادیو فردا

پروین محمدی به طور غیابی به یک سال حبس محکوم شد

حکومت ایران اعتراض‌های معیشتی را برنمی‌تابد

پروین محمدی به دلیل اعتراض به تضییع حقوق کارگران، به حبس و ممنوعیت خروج از کشور محکوم شد – عکس از شبکه اجتماعی

پروین محمدی، فعال کارگری به اتهام «تبلیغ علیه نظام از طریق ایراد سخنرانی در جمع کارگران بازنشسته» و نیز مصاحبه درباره آتش‌سوزی پلاسکو به طور غیابی به یک سال حبس و ممنوعیت خروج از کشور محکوم شد.

به گزارش اتحادیه آزاد کارگران ایران، وکیل خانم محمدی پس از مراجعه به شعبه یک اجرای احکام در زندان اوین، از صدور حکم برای موکل خود با خبر شده است. او پیش‌تر در تاریخ سی‌ام آذر به دادسرای اوین احضار شده بود. اتحادیه آزاد کارگران ایران خواهان لغو فوری این حکم شده است.

در همین مورد هرانا نوشت که پروین محمدی پیش‌تر نیز به دلیل فعالیت‌های مسالمت‌آمیز خود در دفاع از حقوق کارگران بازداشت و محکوم شده است. وی در تاریخ ۶ اردیبهشت‌ماه ۹۸، به همراه تعدادی از فعالین کارگری در پارک جهان‌نما واقع در اتوبان تهران – کرج بازداشت و نهایتاً به ۱ سال حبس تعزیری محکوم شد. او در تاریخ ۱۶ آذرماه ۹۸ جهت تحمل دوران محکومیت به زندان کچویی منتقل و اردیبهشت‌ماه امسال پس از حضور در واحد اجرای احکام دادسرای عمومی و انقلاب کرج از صدور حکم آزادی زودهنگام خود مطلع شد.

طی روزهای اخیر بسیاری از بازنشستگان و کارگران در سراسر کشور در اعتراض به عدم دریافت مطالبات خود و عدم تناسب حقوق پرداختی با هزینه‌های زندگی دست به اعتراض و تظاهرات زدند. معترضان خواستار افزایش میزان مستمری به سطح خط فقر، اجرای قانون همسان‌سازی حقوق پرداختی، اجرای ماده ۹۶ قانون تأمین اجتماعی، حل مشکلات بیمه تکمیلی، پرداخت پاداش آخر سال و در نظر گرفتن انجام مشاغل سخت و زیان‌آور در محاسبات متناسب‌سازی حقوق شدند.

بر اساس آخرین گزارش مرکز آمار ایران، متوسط هزینه کالاهای مصرفی طی یک سال گذشته، ۴۶.۲ درصد افزایش‌یافته است. حتی قیمت مواد غذایی نزدیک به ۶۰ درصد افزایش قیمت داشته است.

درحالی‌که دولت مدعی شده که وضع اقتصادی در حال بهترشدن است، اما بازرس مجمع عالی نمایندگان کارگران کشور گفته است که خط فقر در جامعه برای خانوار ۴نفره حدود ۱۰ میلیون تومان است.

با این حال حکومت ایران به‌جای رسیدگی به مطالبات کارگران، به صدور احکام حبس برای معترضان اقدام می‌کند.

آیا رژیم شاه بهمن ۵۷ سقوط کرد؟!

شنبه, ۹ام اسفند, ۱۳۹۹

🆔@gh_mosaddegh

🔲 کم نیستند افرادی که متاثر از رویکرد دائی جان ناپلئونی و در چارچوب نگرش توهم توطئه،  بدون ذره ای تردید معتقدند رژیم گذشته بی هیچ عیب و نقصی در حال سبقت گرفتن از کشورهای پیشرفته بود که دنیای غرب بویژه آمریکا و انگلیس به دلیل حسادت و هراسان از پیشرفت خیره کننده رژیم زمینه سرنگونی آنرا فراهم آوردند.

🔲 واقعیت این است که هیچ انقلابی در خلاء شکل نمی گیرد،  چیزی به نام هئیت مدیره انقلاب که همچون مدیران یک سازمان بنشینند و در جلسات خود زمان راه اندازی و وقوع انقلاب را تصویب و اجراء کرده باشند در تاریخ هیچ انقلابی به ثبت نرسیده است. زمینه های وقوع یک انقلاب سال‌های سال بطور تدریجی و خزنده با انباشت مطالبات بر زمین مانده، بستر انقلاب را هموار می‌کنند و نهایتاً جرقه ای کوچک مثل نوشتن مقاله ای در روزنامه و یا خودسوزی یک دست فروش در ملاء عام آنرا شعله ور می‌کند.

🔲 پندار درست این است که بپذیریم رژیم شاه سال ۵۷ سقوط نکرد بلکه فرآیند سقوط از سالها پیش آغاز شده بود و آنچه در بهمن ۵۷ رخ داد آخرین حلقه از زنجیره سقوط رژیم بود. روند سقوط شاه از مرداد ۳۲ شکل گرفت آنجایی که بجای بازسازی مشروعیت از دست رفته ناشی از بازگشت به قدرت به مدد کودتای آمریکایی، دکتر مصدق قهرمان نهضت ملی شدن نفت را به زندان و حصر برد و به جای اتکا به مردم بیش از پیش متکی به حمایت بیگانگان شد.

🔲 گام بعدی بسوی سقوط در سال ۴٢ برداشته شد زمانی که شاه، علی امینی آخرین نخست وزیر نسبتاً مستقل را کنار گذاشت و به انتخاب نخست وزیران بله قربان گوئی مثل هویدا اکتفا کرد.

🔲 فرآیند سقوط زمانی تشدید شد که در دهه ی ۴۰ اسداله علم وزیر دربار، فردوست رییس دفتر ویژه اطلاعات و معینیان رییس دفتر مخصوص شاه، قبل از انتخابات مجلس لیست نمایندگان ( بخوانید افراد دست نشانده ) مجلس دور بعد را تهیه و برای انتخاب به وزارت کشور اعلام می‌کردند.

🔲 سرعت سقوط زمانی شتاب گرفت که در سال ۴۷ و پس از آنکه تمام صداهای مخالف و منتقد خاموش شد و به نصیحت مشفقانه مهندس بازرگان در دادگاه نظامی گوش نداد که گفت “ما آخرین کسانی هستیم که با شما قانونی و مسالمت آمیز مبارزه می‌کنیم، بعد از ما کسانی به مبارزه با شما برخواهند خاست که به کمتر از نابودی شما رضایت نخواهند داد ” و چنین شد که ٧ گروه مسلح مستقل از هم برای مبارزه با رژیم شکل گرفت.

🔲 رژیم پهلوی همان ابتدای دهه پنجاه سرنگون شد زمانی که جشن‌های ۲۵۰۰ ساله را بدون حضور مردم برگزار کرد در حالیکه قصدش نشان دادن عظمت ایران بود، غذای مهمانان را با هواپیما از رستوران ماکسیم فرانسه می آورد.

🔲 سال ۵۲ سقوط کرد که شاه با نادیده گرفتن و تمسخر هشدار کارشناسان دلسوز و باسواد سازمان برنامه مبنی بر سرازیر نکردن درآمد نفتی حاصل از جهش ناگهانی قیمت به اقتصاد کم ظرفیت آن، موجب شد جای رشد دو رقمی تولید ملی و نرخ یک رقمی تورم را با هم عوض کند. پیش بینی آنها در مورد وقوع انقلاب در آینده ای نه چندان دور به تمامه درست از آب درآمد.

🔲 سال ۵۳ سقوط کرد که نظام تک حزبی رستاخیز را بنیان نهاد و با تفاخر و نخوت اعلام کرد هر کس که عضو حزب خود ساخته اعلیحضرت نمی‌شود، پاسپورتش را بگیرد و از ایران برود.

🔲 سال ۵۶ سقوط کرد که رییس سازمان برنامه و بودجه جرات نکرد، جمع بندی و گزارش معاونتهای سازمان که وخامت اوضاع اقتصادی را با عدد و رقم نشان میداد به عرض شاه برساند.

🔲 سال ۵۶ سقوط کرد که متوجه نشد بجای تعویض هویدا با جمشید آموزگار می بایست شخصیتی موجه و پاکدستی مثل مهندس بازرگان یا دکتر صدیقی را به نخست وزریری بگمارد.

🔲 قبل از ۲۲ بهمن ۵۷ در در شهریور همان سال برای عبور از بحران شخصی مثل شریف امامی را به صدارت گماشت که به آقای پنج درصدی معروف بود (ایشان از هر پروژه ای ۵٪ حق و حساب میگرفت).

🔲 شاه زمانی سقوط کرد که در سودای ساختن کشوری مدرن بود بی آنکه به ابتدایی ترین الزامات مدرنیته مثل مشارکت سیاسی مردم التزام داشته باشد. وقتی سرنگون شد که بی محابا برای سرعت دادن به مدرنیته قصد تضعیف بی ملاحظه سنت را داشت. وقتی که پنداشت با وجود مشت آهنین ساواک که نامش لرزه بر اندام هر شهروند می انداخت تاج و تخت او در امان است. شاه زمانی سقوط کرد که به نقل از خاطرات وزیر دربارش اسداله علم، دخالتش در جزئی ترین تصمیمات به جائی رسیده بود که با پرواز هلیکوپتر مکان یابی کارخانه های بزرگ را هم تعیین می‌کرد و صدها واقعه، کجروی، محاسبه و تصمیم غلط طی ۲۵سال زمینه سقوط او را فراهم کرد و در شامگاه ۲۲ بهمن ۵۷ فقط تیر خلاص به سر او شلیک شد در حالیکه سالها از مرگ مغزی او میگذشت.

چرا از تاریخ عبرت نمی گیریم؟

هر که ناموخت از گذشت روزگار

نیز ناموزد از هیچ آموزگار

اعتراض بازنشستگان در تجمع‌های سراسری؛ تا گرفتن حقمان اعتراض می‌کنیم

کشنبه, ۱۰ام اسفند, ۱۳۹۹

بازنشستگان سازمان تامین اجتماعی ایران در ادامه اعتراض به عدم تحقق مطالبات معیشتی خود بار دیگر با تجمع مقابل ساختمان‌های این سازمان در تهران و شماری دیگر از شهرستان‌ها، از ادامه اعتراض تا تحقق خواسته‌هایشان خبر دادند.

بر اساس ویدیوهایی که روز یکشنبه ۱۰ اسفندماه در رسانه‌های اجتماعی منتشر شده، بازنشستگان سازمان تامین اجتماعی در تهران،‌ زنجان،‌ گیلان،‌ خراسان رضوی و شمالی،‌ خوزستان، لرستان،‌ سمنان،‌ یزد و اصفهان دست به اعتراض زده‌اند.

در تهران ده‌ها نفر از بازنشستگان شعارهایی از جمله «سفره ما خالیه، ظلم و ستم کافیه»، «فقط کف خیابون،‌ به دست میاد حقمون» سر دادند.

آن‌ها همچنین می‌خواهند ماده ۹۶ قانون تامین اجتماعی به صورت دقیق اجرا شده و مشکلات مربوط به پاداش آخر سال و بیمه‌ تکمیلی رفع شود.

در تجمع‌های یکشنبه نیز پلاکاردهای حمل‌شده همین مطالبات را مجددا تکرار می‌کرد.

ویدیوهای رسیده از شهر شوش در خوزستان حاکیست معترضان با تظاهرات در خیابان مسئولان را «بی‌کفایت»‌خوانده و خواستار استعفای آن‌ها شده‌اند.

دور جدید تجمع‌ها که همزمان با کاهش محدودیت‌های کرونا شکل گرفته، هر چند روز یکبار ادامه می‌یابد، بازنشستگان افزایش قیمت‌ها و کاهش توان معیشتی خود را در این اعتراضات مورد انتقاد قرار داده‌اند.

اتحادیه پیشکسوتان جامعه کارگری در پی اعتراضات قبلی قطعنامه هفت‌بندی صادر و اشاره کرده بود: «افزایش افسارگسیخته و بی‌سابقه قیمت‌ها در سال جاری عرصه را بر کارگران و بازنشستگان تنگ و زندگی را غیرممکن کرده است.»

پایگاه خبری «بازار» روز یکشنبه گزارش داده که قدرت خرید بازنشستگان و مستمری‌بگیران کشور به حدود کمتر از یک سوم کاهش پیدا کرده است.

همزمان گزارش‌ها حاکیست قرار است طرح همسازی حقوق بازنشستگان تامین اجتماعی بار دیگر در کمیسیون تلفیق بودجه ۱۴۰۰ مجلس بررسی شود. حدود سه میلیون و ۵۰۰ هزار بازنشسته کشور در انتظار تحقق مطالبات خود در جریان بررسی این طرح هستند.

از: ایران اینترنشنال

انقلاب بدون تاریخ یا تاریخ بدون انقلاب؟!

یکشنبه, ۱۰ام اسفند, ۱۳۹۹

(پیرامون ارزیابی دکترآجودانی از انقلاب بهمن و مشروطه)

داشتم مطلبی را به مناسبت چهل و دومین سالگرد انقلاب بهمن، تحت عنوان جامعه دوبنی ایران، مستلزم یک انقلاب دوبعدی بود و نه یک بعدی آنگونه که صورت گرفت، می نگاشتم که در حاشیه آن چشمم به برنامه و گفتگوی دوست گرامی مهدی اصلانی با آقای ماشاء اله آجودنی افتاد تحت عنوان انقلاب بدون تاریخ، و با آن که کمابیش با خطوط اصلی مواضع آجودانی آشنابودم، بر آن شدم که در فرصتی آن را گوش کنم و این شد انگیزه این یادداشت کوتاه پیرامون آن:

نکته نخست که توجهم را جلب کرد و حتی اصل موضوع را تحت الشعاع قرارداد و آن را از یک گفتگوی عادی خارج کرد، درجه شیفتگی و ستایش غلوآمیز آقای اصلانی به عنوان گرداننده برنامه از آقای آجودانی و مواضع وی بود که چنان با توصیفات دهان پرکنی همراه بود که یک کامیون یدک هم قادر به کشیدن آن نبود! از آن نوع شیدائی ها و کشف و شهودهائی که ممکن است آدمی به هنگام جاکن شدن مواضع اش دچارآن شود! البته مواضع آقای آجودانی قاعدتا نباید برای میزبان گرامی ناشناخته می بود (و حق این است که بگوئبم که چنین سازی با وقوف به آن کوک شده باشد) و اگر هم هرآینه توهمی وجودداشت، طبعا این گفتگو و صراحت در آن جائی برای آن باقی نگذاشت. چکیده و شاه بیت سخنان آجودانی را می توان در این عبارت کوتاه و موکدایشان یافت: آن جا که رضاخان و رضاشاه را قهرمان واقعی مشروطیت خطاب می کند [ظاهرا بر همه معلوم گشت که انتساب تاکنونی این گونه القاب به امثال ستارخان و باقرخان و… از سرنادانی و بی سوادی بوده است. چنان که خوداین دوست گرامی هم در پایان با برخ کشیدن میزان نادانسته های خود در برابر استاد صاحب گنجینه تاریخ به ادعاهای وی صحه گذاشت]. بهرحال آن چه که در وهله اول جلب توجه می کرد و برایم تازگی داشت نه خود سخنان یک مورخ ستایشگر رضاخان، که میزبانی و این گونه شیدائی یک مدعی چپ بود (کوچ کرده؟ سابق، اکنون و… از شما چه پنهان در این مورد و با چنین غلظتی، اندکی گیجم!)، با مداهنه گوئی و ذوق زدگی و به رخ کشیدن حقارت اندوخته های خویش و همگنان در برابراستاد… و وعده فیض بردن از سخنان و پاسخ هایش در نوبتی دیگر!

نکته دوم: در باره مضمون سخنان و تحلیل آقای آجودانی از جوانب مختلف می توان نقدداشت که همه آن ها در این یادداشت کوتاه نمی گنجند و شاید چندان هم نیازی بدان ها نباشد. اما آن چه در این مختصر می توان گفت سه نکته مهم به شرح زیر است:

اولا شاکله و کلیت رویکرد ایشان از سر تا پا دستخوش تناقض و آشفتگی مفهومی و مضمونی بود و ثانیا مثل مواضع تاکنونی اش (در حدی که من می دانم) سترون و فاقدچشم اندازی برای خروج از معادله معیوب «سنت و تجدد» و ثالثا نگاهش به انقلاب صرفا از منظر بالا و نخبه گرائی بود، بجای توجه به مجموعه عوامل بنیادی که موجب خیزش یک انقلاب می شوند، و نشان دادن درجه موفقیت یا شکست آن در نسبت با عوامل بنیادی دخیل در آن. در واقع بدان سبب «انقلاب بدون تاریخ بود» که خود تاریخ بدون انقلاب است! چنان که وی عملا انقلاب مشروطیت را به دلیل پاره ای از التقاط هایش با مذهب، که در جای خود درست است و بایدهم نقدشود، اما نه به عنوان عنصراصلی و خصلت نمای انقلاب مشروطیت و بلاموضوع کردن آن؛ آنگونه که وی وهله شکست کامل انقلاب مشروطیت در پی کودتای رضاخان را، جایگزین آن می کند. می دانیم که هر ضدانقلاب در عین در هم کوییدن تمامی عرصه های اصلی انقلاب به عنوان وظیفه اصلی خود، عموما ناگزیراست و برای ماندن، بخشی از وصایا و دست آوردهای اجتناب ناپذیرآن را، و دقیقا برای خاموش کردن اخگرسوزان انقلاب، به پیش برد. با چنین رویکردی است که آجودانی برای نجات «مشروطه واقعی و قهرمان آن رضاخان» به گونه ای انقلاب اسلامی ۵۷ را برآمده و از تبار انقلاب مشروطیت می خواند که البته قیاسی است مع الفارق و تحریف و وارونه کردن تاریخ، یا همان انقلاب بهمن بدون تاریخ که چیزی جز تاریخ بدون انقلاب نیست. همه می دانیم که خمینی اصالتا از تبارشیخ فضل اله نوری بود و مشروعه خواه و نه از تبار مشروطه خواهان و ادامه دهنده آن. او دنبال کننده کسی بود که در انقلاب مشروطه وی را در میدان توپخانه تهران به دلیل دفاع از مشروعه در برابر مشروطه به دارآویختند (صرفنظر از این که با اعدام مخالف هستیم و بدون آنکه التقاط های انقلاب مشروطیت را نادیده انگاریم). خمینی بازگشت «پرشکوه» شیخ فضل اله و انتقام مشروعه از مشروطه بود.

طبعا در این مختصر قادر به بازکردن همه جنبه های تحلیل وارونه و مسخ کننده آقای آجودانی نخواهم بود؛ اما اگر بخواهم به شکل تلگرافی اشاره کنم، ایشان به عنوان مورخ و مدعی نقد تحولات تاریخی و در اینجا اانقلاب ایران و مشروطیت و تحولات پسامشروطه، قاعدتا اگر می پذیرند که انقلاب مشروطه در اساس برای کنترل و مشروط کردن اقتدار و استبدادپادشاهان و گشودن دریچه تجدد و پیشرفت دنیای جدید به روی کشور بوده است، امری که ظاهرا و لااقل به شکل رسمی آن را انکار نمی کند، دیگر در همان حال نمی تواند با چرخاندن نوک قلم (و یا گردش زبان) وقتی به دوره کودتا و مسکوت گذاشت نقش امپراطوری بریتانیای کبیر در این کودتا و استبداد رضاخانی می رسد، تغییرریل داده و آن دوره و شخص رضاشاه و عروج استبداد بی امان او را تبلور انقلاب مشروطیت قلمدادکند و قهرمان واقعی آن! مگر با مسخ خواست و هدف اصلی انقلاب مشروطیت از قانون و دموکراسی و آزادی و پیشرفت به برقراری یک استبداد سراسری و به مراتب نیرومندتر از استبدادقاجار! بهمین دلیل او مثل همه هواداران سلطنت، با فرافکنی از ماهیت و اهداف بنیادی انقلاب مشروطیت و مسخ کردن نسبت رضاخان با انقلاب مشروطیت، به صرف گشودن یک سری مدارس و دانشگاه و راه آهن… به عنوان تبلورمشروطیت. بسنده می کند [که از قضا با چنین معیارهائی و در قیاس با آن، حکومت اسلامی هم در دفاع از دستاورهای خود به گسترش دانشگاه ها و شبکه های راه و گازکشی ها و سدها و یا بسط شبکه های مجازی و ارتباطی و غیره می نازد که در حقیقت تحمیل شده و ناشی از تحولات بازارجهانی و تغییرروح زمانه است که هرنوع دولتی حتی اگر کاملا هم مخالف باشد، اگر که بخواهد بماند ناگزیراست به نستبی آن ها را به پیش برد].

در حقیقت بخشی از نضج پارادایم اسلام سیاسی و در ایران مبتنی بر روحانیت و شیعه گری، که هیچ گاه عوامل و ریشه های داخلی و جهانی آن در تحلیل ها و تاریخ نگاری های این گونه استادان محلی از ِاعراب ندارد، مدیون همین کودتای رضاخانی و کودتای ۲۸ مرداد است. جالب است که آجودانی برای موجه جلوه دادن ظهوریک دولت مستبد و اقتدارگرائی مثل رضاخان، آن را به پای خواست روشنفکران آن زمان و نیازهای آن دوره می گذارد، و حال آن که وقتی به دوره عروج نظام اسلامی می رسد، روشنفکران را مقصر آن می داند که به شاه پشت کردند. طبعا دوگانگی چنین منطق یک بام و دوهوا حتی نقد وی به شکل گیری رژیم اسلامی را نیز سترون می کند. آقای اصلانی همه این ها را می بیند و می شنود و هاج و واج که چرا تا این سان از حقایق تاریخی بی خبربوده است و بوده ایم!

و بالاخره باید گفت، که آجودانی برای خروج از سیکل بسته و دیرپای استبدادشاهی و استبداددینی و هویت ها و گفتمان های برساخته از و مبتنی بر آن ها، و بازتولید متقابلشان، چیزی برای گفتن در چنته ندارد. و این در حالی است که هر نقد رادیکال به اندیشه ها و تجربه هائی که منجر به وضعیت فاجعه بارکنونی شده است، قاعدتا باید بتواند سویه های ورود و خروج به و از چنین باتلاقی را نشان بدهد و گرنه به خواندن ملالت بار یک متن تاریخی شباهت پیدامی کندکه در این ویدئو شاهدش هستیم.

تقی روزبه ۲۰۲۱.۰۲.۲۶

انقلاب بدون تاریخ، سخنرانی و پرسش و پاسخ با دکترآجودانی

دوختن لب ها؛ گزارشی از وضعیت خالد پیرزاده در ششمین روز اعتصاب غذا

خبرگزاری هرانا – خالد پیرزاده، زندانی سیاسی در زندان تهران بزرگ امروز شنبه ۹ اسفندماه در ششمین روز اعتصاب غذا با مشکلاتی همچون سرگیجه، سردرد و درد در ناحیه قلب و مفاصل مواجه شده است. آقای پیرازده از صبح روز دوشنبه ۴ اسفندماه در اعتراض به عدم رسیدگی پزشکی و مخالفت مسئولان با درخواست آزادی مشروط او، دست به اعتصاب غذا زد و روز چهارشنبه ۶ اسفندماه، در اعتراض به عدم رسیدگی به مطالباتش لب‌های خود را دوخت. این زندانی سیاسی مردادماه امسال از ناحیه پا تحت عمل جراحی قرار گرفت. پا و مهره‌های کمر او در دوران بازداشت آسیب جدی دیده و نیازمند جراحی‌های بیشتر و فیزیوتراپی است.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، امروز شنبه ۹ اسفندماه ۱۳۹۹، خالد پیرزاده، زندانی سیاسی در زندان تهران بزرگ در ششمین روز اعتصاب غذا با مشکلات جسمی مواجه شده است.

آقای پیرزاده که به دلیل دوختن لب‌ها قادر به خوردن قرص‌های بیماری قلبی خود هم نیست، با علائمی چون سرگیجه، سردرد، درد در ناحیه قلب و درد مفاصل دست و پا مواجه شده است. همچنین رئیس زندان نیز صبح امروز در زمان بازدید از بند نسبت به وضعیت او بی توجهی کرده است.

خالد پبرزاد در واکنش به بی توجهی مسئولان زندان از مراجعه به بهداری جهت بررسی علائم حیاتی نیز خودداری کرده است.

آقای پیرزاده از صبح روز دوشنبه ۴ اسفندماه در اعتراض به عدم رسیدگی پزشکی و مخالفت مسئولان با درخواست آزادی مشروط او، دست به اعتصاب غذا زد. مخالفت رئیس اندرزگاه ۹ زندان تهران بزرگ با آزادی مشروط وی در شرایطی است که او پیشتر از سوی مسئولان زندان در لیست زندانیان واجد شرایط عفو مشروط قرار گرفته بود. این زندانی روز چهارشنبه ۶ اسفندماه، طی نامه‌ای سرگشاده با اشاره به تداوم اعتصاب غذا  از دوختن لب‌هایش در اعتراض به به عدم رسیدگی به مطالباتش خبر داد.

خالد پیرزاده مردادماه امسال از ناحیه پا تحت عمل جراحی قرار گرفت. پا و مهره‌های کمر او در دوران بازداشت آسیب جدی دیده و نیازمند جراحی‌های بیشتر و فیزیوتراپی است. او همچنین دیماه امسال علیرغم مشکل قلبی از اعزام به بیمارستان محروم ماند.

خالد پیرزاده در تاریخ ۵ خردادماه ۹۸ توسط نیروهای امنیتی همراه با ضرب و شتم بازداشت و مدتی بعد با پایان مراحل بازجویی به زندان اوین منتقل شد. وی در بهمن‌ماه همان سال توسط شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی محمد مقیسه از بابت اتهام “اجتماع و تبانی” به ۵ سال حبس و به اتهام “توهین به رهبری” به ۲ سال حبس و در مجموع به ۷ سال حبس تعزیری محکوم شد. این حکم نهایتا خردادماه امسال توسط شعبه ۳۶ دادگاه تجدیدنظر استان تهران به ریاست قاضی احمد زرگر عینا تایید شد. با استناد به ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی مجازات اشد یعنی ۵ سال حبس تعزیری از بابت اتهام “اجتماع و تبانی” در خصوص آقای پیرزاده قابل اجرا است.

خالد پیرزاده در تاریخ ۲۱ مردادماه امسال از زندان تهران بزرگ به بیمارستان آرمان منتقل شده و مدتی بعد از ناحیه پا تحت عمل جراحی قرار گرفت. آقای پیرزاده در تاریخ ۱ مردادماه از زندان اوین به زندان تهران بزرگ منتقل شد. گفته می‌شود وی در زمان انتقال توسط ماموران گارد ویژه زندان اوین مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود.

دادگاه تجدیدنظر؛ محکومیت آرش گنجی، عضو کانون نویسندگان ایران به ۱۱ سال حبس

کشنبه, ۱۰ام اسفند, ۱۳۹۹

خبرگزاری هرانا – دادگاه تجدیدنظر استان تهران محکومیت آرش گنجی، مترجم و منشی هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران را عینا تایید کرد. آقای گنجی پیشتر توسط شعبه‌ی ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ۱۱ سال حبس تعزیری محکوم شده بود. با استناد به ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی مجازات اشد یعنی ۵ سال زندان در خصوص وی قابل اجرا است.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، دادگاه تجدیدنظر استان تهران محکومیت آرش گنجی، مترجم و منشی هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران را عینا تایید کرد.

براساس این حکم که توسط دادگاه تجدیدنظر استان تهران صادر و امروز شنبه ۹ اسفندماه به وکلای مدافع او، ناصر زرافشان و راضیه زیدی ابلاغ شده است، آرش گنجی از بابت اتهام «اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت ملی» به ۵ سال، به اتهام «تبلیغ علیه نظام» به ۱ سال و از بابت اتهام «عضویت و همکاری با یکی از گروه‌های مخالف نظام» به ۵ سال حبس و در مجموع به ۱۱ سال حبس تعزیری محکوم شده است.

با استناد به ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی مجازات اشد یعنی ۵ سال زندان در خصوص وی قابل اجرا است.

آقای گنجی پیشتر توسط شعبه‌ی ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ۱۱ سال حبس تعزیری محکوم شده بود.

به گفته ناصر زرافشان مصداق تمامی این اتهام‌ها «ترجمه» کتابی درباره‌ی تحولات کردستان سوریه (کلید کوچک دروازه‌ای بزرگ) عنوان شده است.

روز جمعه ۱۲ دی، انجمن قلم آمریکا در اعتراض به صدور این حکم  و برخورد حکومت ایران با اعضای کانون نویسندگان ایران بیانیه‌ای منتشر کرد. این انجمن در بیانیه  خود ضمن محکوم کردن صدور حکم ۱۱ سال حبس برای آقای گنجی خواستار آزادی بی‌قید و شرط همه زندانیانی شد که با احکام ناعادلانه در زندان به سر می‌برند.

آرش گنجی صبح روز یکشنبه ۱ دی ماه ۱۳۹۸ در پی مراجعه نیروهای ماموران امنیتی به خانه‌اش بازداشت و به بازداشتگاه وزارت اطلاعات موسوم به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد. ماموران در زمان بازداشت اقدام به تفتیش منزل وی کرده و برخی از وسایل و مدارک شخصی او را نیز ضبط کرده و با خود بردند. وی نهایتا مدتی بعد از بند ۲۰۹ زندان اوین به بند عمومی زندان اوین منتقل شد و در تاریخ  ۲۹ دیماه ۹۸، با تودیع قرار وثیقه ۴۵۰ میلیون تومانی تا پایان مراحل دادرسی از زندان اوین آزاد شد.

نخستین جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات آقای گنجی روز یکشنبه ۲۵ خرداد امسال برگزار شد و در جریان این جلسه قاضی مقیسه اقدام به افزایش میزان وثیقه به ۳ میلیارد تومان کرد و در نتیجه آقای گنجی بازداشت و به زندان اوین منتقل شد. او نهایتا در تاریخ ۳۱ خرداد با تودیع قرار وثیقه از زندان اوین آزاد شد.

جلسه دوم دادگاه آقای گنجی در تاریخ ۹ آذر ۱۳۹۹با حضور وکیل او برگزار شده بود و آقای گنجی به دلیل داشتن علائم مشکوک به کرونا در این جلسه دادگاه حاضر نشد. هرانا پیشتر در تاریخ ۸ دی ماه ۹۹ نیز طی گزارشی از برگزاری آخرین جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات آرش گنجی در دادگاه انقلاب تهران خبر داده بود.

آرش گنجی مترجم و منشی هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران است. او کتاب‌هایی از جمله «مبارزه بر سر شیوه تفکر در جنبش طبقه کارگر» و «غروب خدایان بر فراز نظم نوین جهانی» را ترجمه کرده است.

کانون نویسندگان ایران یک نهاد غیردولتی متشکل از نویسندگان، مترجمان، ویراستاران و بخشی از انجمن جهانی قلم است، این کانون در سال ۱۳۴۷ رسما با هدف تشکل یابی صنفی نویسندگان و مبارزه با سانسور اعلام موجودیت کرد، کانون نویسندگان و اعضای آن از ابتدای تشکیل و به ویژه طی دهه های ۶۰ و ۷۰ با درجات مختلف سرکوب، از سانسور و تعقیب قضایی گرفته تا قتل روبرو بوده‌اند. محمدجعفر پوینده و محمد مختاری از از جمله اعضای کانون نویسندگان بوده‌اند که در جریان قتل‌های زنجیره‌ای توسط وزارت اطلاعات به قتل رسیدند.

محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، دو روشنفکر سرشناس و از اعضای کانون نویسندگان ایران، در دهه ٧٠ بودند که به دست وزارت اطلاعات در پروژه‌ی قتل‌های زنجیره‌ای کشته شدند.